اندروفین عزیز

امروز هم باز حالم خیلی خوب نبود ، رفتم توی جنگلهای اطراف دویدم، ریه هام را پر کردم از هوا تازه و گذاشتم تا تنم اینقدر داغ شود که هرم گرما از روی پوستم بلند شود، یکساعتی کنار دریاچه و توی جنگل دویدم،  دویدم، دویدم، ازتپه ها بالا رفتم، از کنار چاله های آب گذاشتم، از کنار پرنده ها، موشها، سنجاب ها گذشتمف بعد کج کردم سمت دانشگاه و آخر دست،آمدم خانه، دوش گرفتم و  و رها شدم توی تخت،گذاشتم این اندروفین پخش شود توی تنم و بی حسی و کرختی خودش را بیاورد. حالا می فهمم این معتادها چه حالی را تجربه میکنند که حاضرنیستند دست از آن بردارند. حالا حالم خیلی بهتر است…

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s