ابرهای استکهلم

یعنی اگر هوای استکهلم فقط یک هفته دیگر مثل هفته پیش بهاری  میماند، من دیوانه باز عاشق میشدم. دوباره همه دردسرهایی که اازعاشقی کشیده ام را فراموش میکردم و دوباره این هورمونهای هیچان طلبی و جفت یابی ام فوران میکرد. باز دیوانه میشدم که دوست داشته باشم و دوست داشته شوم که خواستنی و سکسی باشم. که خوب جلوه کنم. که چهره جدی و آرام آن سوی میز را به چهره هیجان طلب و احساسی این سوی میز تبدیل کنم. باز عاشقی می کردم در این اردیبهشت…خدا را شکر باز سر و کله ابرها پیدا شد و باز من یاد پایان نامه و دردسرهای زندگی ام افتادم. حالا دیگر نگران چیزی نیستم. نگران این دختر وحشی درونم نیستم که بجهد بیرون و هرآنچه آن دختر عاقل رشته را پنبه کند. این ابرهای سنگین باز مرا آرام کرده اند و من دلخوشم به اینکه گاهی فقط شعری عاشقانه زیر لب زمزمه کنم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s