زنان و مردان در روابط بینا فردی

هویت رابطه محور، هویت هدف محور:

هنوز که هنوز است حتی در کشورهایی که ساختارهای اجتماعی پیش رفته ای دارند و برای برابری زنان بسیار کوشیده اند، هنوز زنان در رده های بالای رقابتی حضور چشمگیری ندارند. هنوز  که هنوز است پای رقابت و پیشرفت فردی که به میان می آید، در مجموع مردان، برنده میدان هستند. چرا؟ چرا هنوز زنان میدان رقابت را به مردان واگذار میکنند؟

علت این مساله در کمبود دانش و مهارتهای کسب شده توسط زنان نیست، بلکه بیشتر در مساله انگیزه نهفته است. مردان انگیزه بیشتری برای پیشرفت دارند و البته این انگیزه های قوی تر را از مجرای مبارزات فردی کسب نکرده اند، آنها این  انگیزهها را از جامعه ای کسب کرده اند که آنها را به سمت موفقیت حرفه ای هول داده است. جامعه ای که به صورت پیدا و پنهان آنان را به میدان مبارزه دعوت کرده است.اول از همه اینکه هویت یک مرد بر مبنای هویت حرفه ای او تعریف میشود، این هویت مبنای قدرت او برای  حرکت در اجتماع و البته به دست آوردن زنان نیز محسوب میشود(که حالت عکس آن برای زنان صدق نمیکند). مردان نه تنها به سمت این میدان رقابت هول داده میشوند که حتی این میدان را دعوت کننده هم می بینند. اهداف مشخص، پاداشهای مشخص،موقعیت های تعریف شده  و البته مسیرهای بیش و کم کوبیده شده،همه حرکت را برای مردان آسان ترمیکنند. رویهم رفته میتوان گفت مردان هویت هدف محوری دارند که نه برمبنای افراد و روابط زندگیشان که بر مبنای اهداف   و موفقیت های حرفه ای بنا شده است.

و در مقابل زنان قرار دارند. تربیت آنها ملغمه ای از اهداف حرفه ای و اهداف رابطه ای است. از یک سو وضعیت اجتماعی و اقتصادی جوامع امروز، زنان آموزش ندیده و خارج از بازار کار را چندان خوش نمیدارد، از سوی دیگر هنوز جامعه نه  درسنتهایش و نه  درافرادش برای زنان حرفه ای، حرفه ای درهمان حد مردانه اش، آماده نیست. هنوز که هنوز است فشار زیادی بر روی زنان است که در روابط میان فردی خودشان را تعریف کنند. هنوز که هنوز است زنان قرار است، همسران ، مادران و معشوقه های خوبی باشند.  زیبا و خواستنی و دلنشین بودن برای زنان ارزش محسوب میشود. هنوز که هنوز است زنان به شریک خود در رابطه به دیده هویت بخشی نگاه میکنند. این میشود که شاید حتی ناخودآگاه، زنان هم و غم خود را بر روی روابطشان متمرکز میکنند. اینکه در رابطه ای موفق شوند خیلی مهمتر از این میشود که در کارشان موفق شوند. حتی اگر درکارشان موفق تر از روابطشان باشند، همانطوری که بسیاری مردان هستند، به جای اینکه شاد باشند، اندوه زده در به در به دنبال بهبود روابط شخصی شان می گردندند. زنان برای  تمام کردن تحصیلات،پیدا کردن شغل مناسب و داشتن حضور اجتماعی مناسب به اندازه کافی تلاش میکنند و  البته موفق هم می شوند. چرا که  این اهداف برایشان توجیه شده است، این اهداف در راستای داشتن روابط بینا فردی باثبات است  و خود به خود به برقراری و نگهدای روابط عاطفی و خانوادگی کمک میکند. ولی پای رقابت های شدید که به میان می آید، میدان را واگذار میکنند. چرا که برای این اهداف به اندازه کافی انگیزه مند نیستند.

چرا پای پیشرفت های رقابت گونه که به میان میاید، وقتی که زنان باید برای رقابت، رقابت کنند، زنان حفظ داشته ها را به قمار بیشتر ترجیح میدهند؟ آنها نه تنها نگران این هستند که در صورتی که زیادی حرفه ای شدنشان از جذابیتشان در رابطه با شریکشان بکاهد بلکه، آنها اصولا انگیزه ای هم ندارند. موفقیت های بیشتر آنها را به هدفشان-رابطه موفق-نزدیک تر نمیکند، پس چرا تلاش بیشتر کنند؟ حقیقت اینست که هنوز که هنوز است زنان اولویت اولیه را به روابط میدهند نه اهداف. این میشود که وقتی زنان در رابطه عاطفی شکست میخورند، هزینه روحی و روانی بیشتری میدهند . روابطی  که فقط یک رابطه عاطفی نیستند بلکه بخش مهمی از هویت  فردی را برمیسازند.  مساله اینست که زنان باری بیشتر از بار یک رابطه، بر دوش روابط بینا فردی میگذارند و البته این نه فقط رابطه را میتواند دچار بحران کند که میتواند حرکت زنان را  در سایر جنبه های زندگی تحت تاثیر قرار دهد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s