هراسهایم

امروز داشتم فکر می کردم من چقدر اسیرم، چقدر اسیر ترسهام هستم. چقدر ترسهام نقش مهمی توی تصمیماتم بازی میکنند. چقدر اصلا ترسهام خودم هستند. یعنی انگار من شده ام تجلی عینی این ترسها.

یک دونه عکس توی اینترنت می ترسم از خودم بگذارم، یه وبلاگ درست کردم بی نام و نشون یه وقت کسی که منو می شناسه یه چیزی نگه برام بد تموم بشه یا منو قضاوت کنه یا…. یه مطلب از چیزیهایی که به اش اعتقاد دارم را منتشر نمیکنم. چقدر عقب مونده شدم.  حتی نسبت به سالهای جوانتری خودم خیلی محافطه کار و ترسو شده ام. آن وقتها  هنوز جرات نوشتن داشتم و از اون مهمتر جرات چاپ کردن. حالا مدتهاست چیزی نمی نویسم وهربار که نوشته های دیگران را میخوانم به خودم میگویم من می توانستم این مطلب یا حتی بهترش را بنویسم. چرا نمی نویسم؟ حالا متوجه شدم که ترسهایم لایه های بس  عمیقی پیدا کرده است. ترسهایم از افکارم به شناختهایم رخنه کرده است. دیگر با ترس فکر نمیکنم بلکه با ترس می فهمم. این همه ترس ذهنی برایم نوعی اختگی و سترونی آورده است. شده ام یک موجود از لحاظ فکری مرده، یک مرده فکری.

شجاعت، از ایمان به کاری که میکنی بر می آید، تردید است که تخم هراس را می افشاند و هراس است که همه مصیبت ها را با خود می آورد.

فکر میکردم وقتی به یک ممکلت آرام و دموکراتیک برسم همه هراسها بخار میشود وبه آسمان میرود. من می مانم و همه آزادیهایی که آرزویشان را داشتم. .ولی حالا می بینم که هراسهای قبلیم با هراسهای جدیدی جایگزین شده. هراس از پذیرفته نشدن در جامعه، هراس از به اندازه کافی خوب به نظر نرسیدن، هراس از تنهایی، هراس از ایزوله شدن…لعنت به این همه ترس.

دلم میخواهد شجاع بشوم، خودم را همین دختر آفتاب سوخته، مو سیاه، دست پا چلفتی که هنوز چپ و شرق را قاطی میکنه و هی به در و دیوار میخوره را دوست داشته باشم  و با شادی فریادش بزنم.

Advertisements

3 پاسخ به “هراسهایم

  1. فکر نکنم منصفانه خودتو سرزنش می‌کنی. خیلی عجیب نیست اگر این ترس‌های جدیدتر که ظاهرا ربطی به محیط ندارن در یه لایه‌ی درونی‌تر هنوز ترس از همون محیط و جامعه‌ی بسته باشن. چرا آدم ممکنه نگران باشه نکنه ایزوله بشه؟ به خاطر اینکه در جامعه‌ای که یه تفکر حاکمه بقیه سرکوب میشن و نمی‌تونن ابراز وجود کنن. در یه جامعه‌ی آزاد آدم هم‌نوع خودش رو پیدا می‌کنه و از اونا انرژی و پذیرش اجتماعی می‌گیره٬ و ترس تو از اینکه این اتفاق نیفته به نظر من از اینجاس که هنوز پسماند یه جامعه‌ی بسته در وجودت در جریانه.

    • حق با توئه پیام متاسفانه این هراسها خیلی درونی هستند. خدایا حتی دلم نمیخواهد فکر کنم چقدر میتونه عمق داشته باشه

  2. ترس هات رو دور بریز نگران نباش شما آلان در جامعه دمکراتیک زندگی می کنید دست آخوند ها به شما نمیرسه می تونید بنوسید
    بعضی وقت ها خیلی فکر کردن به عاقبت انجام یک کار ما رو از انجام عمل باز میدارد ولی شاید اون کار هیچ ضرری نداشته باشه فقط فکر مشغول ما مانع میشه
    به ترست نزدیک شو حسش کن باید بفهمی برای چی می ترسی دلیل مهمه با منطقت بر ترست غلبه کن منطق گاهی از همه چیز قویتره
    یادت باشه ترسناک ترین آدم ها ترسو ترین ها اند پس از هیچ کس نترس خصوصا از ترسنک ترین ها

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s