درخت بخشنده: سیلوراستاین

اگر کسی از من بپرسه یکی از تاثیر گذارترین داستانهایی که خواندی چی بود میگم «درخت بخشنده» از سیلوراستاین. گاهی جوری نسبت به این داستان حس پیدا میکنم که انگار خودم نوشته ام اش.یا انگار خون من با این نوشته ها یکجایی قاطی شده اند.

پسر گفت:برای بالا رفتن خیلی خسته ام….درخت گفت:متاسفم کاش می توانستم

چیزی به تو بدهم……اما چیزی برایم باقی نمانده است…من فقط یک کنده پیر

هستم.افسوس…..پسر گفت:اکنون چیز زیادی احتیاج ندارم.فقط مکان ساکتی

را می خواهم که بنشینم و استراحت کنم

اینجا آن لاین بخوانیدش :

http://www.koodakan.org/story/StoryTeen/st006.htm

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s