این فکرها میاد سراغم

نمی دونم مرز اینکه زمانی باید حرف بزنی و چیزهایی که ناراحتت می کنه را بریزی بیرون و زمانی که باید سکوت کنی و سعی کنی مسایل را پیچیده تر نکنی کجاست. یک جایی هست که بالاخره ما تصمیم می گیرم که یه مساله را توی ذهن خودمان حل و فصل کنیم یا با آدمی که ازش دلخوریم در میون بگذاریم.بدترین حالت اینه که شروع می کنی به حرف زدن و بعد می بینی که از حرفهایی که داری می زنی نمی تونی دفاع کنی. چیزهایی که رنجت دادند ولی واقعا قابل دفاع نیستند. بعدش می گی من لابد افسرده شدم. و حالا کم کم باور می کنم که توی این پاییزملایم اسکاندیناوی که تازه امروز یک برف سبک نشست که به زودی هم آب شد، بالاخره به یک مدل خفیفی از افسردگی زمستانی اینجا مبتلا شده ام. روزهای کوتاه و خورشید خجالتی این روزها بلاخره دارد کار خودش را می کند. گاهی خاطره های تلخی میاد به ذهنم برای خدشه دار کردن رابطه ای که الانش هرچه باشد رابطه خوبی است. با هر معیاری که نگاه کنم الان این رابطه،بر آیند خوبی است. فکرهایی میاد سراغم  که خودم اصلا قبولشان ندارم و منکرشان می شوم، اینکه باید بچه دار شد، فکر خریدن خانه و سرمایه گذاری برای آینده بود، اینکه باید برای سالهای میان سالی برنامه ریخت… گاهی فکر میکنم نه من زن سنتی نیستم و این فکرها در من جایی نداره ولی وقتی یک جوری از عمق ذهنم میاد بیرون می بینم که این همه مدت داشتم برای خودم تظاهر می کردم. من هم یه دختر سنتی هستم که پی سرمایه گذاری توی رابطه اش است. یک زنی که از تنهایی میان سالی می ترسه. من هم زنی هستم که دوست داره بدانه بچه دار شدن چه طعمی داره،مادر بودن، مادری کردن… یک زنی که فکر میکنه مرد زندگیش باید بتونه نقش پدری هم بازی کنه و گرنه چیزی کمی داره. وگرنه بالغ و مسوولیت پذیر نیست. منطقم میگه این فکرها اشتباهه. نقش والدی خارج از رابطه دو نفره است و نباید بر مبنای این نقش رابطه زن و مرد را قضاوت کرد،.ولی حس لعنتی ته دل من هست همش……

لعنت به دهانی که بی موقع باز شود …

 

Advertisements

1 پاسخ به “این فکرها میاد سراغم

  1. سلام حست را دقیقا می فهمم و این حسو عمیقا تجربه کرده ام و موافقم باهات که این جور حسها و گیر و گرفتاری های ذهنی واقعا یه ربطی با افسردگی زمستان داره لابد داره که منم توی این هوای گرفته آلوده و خورشید بی جان تهران در درونم دائم مشغولم به این رنجهایی که برده ام بی اینکه اصلا در این دوره از زمان محلی از اعراب داشته باشن (راستی محلی از اعراب یعنی چی؟)
    گاهی هلیا واقعنی مرز بین زن سنتی درون آدم با زن مدرنش معلوم نیست منم خیلی توی این موقعیتها قرار می گیرم …و فکر می کنم تمرین بیشتر و بیشتر منو به یک پارچگی خواهد رساند هرچند گاهی هم فکر می کنم چرا نباید از آرامش و امنیت زن سنتی بهره ببرم!
    هلیا در نهایت اینکه برای زمستان باید بافتنی بافت پروژه گرفت فیلمهای خوب دید رمان خواند … باور کن راست می گم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s