چیزهایی که نمی بینم

این جمله احتمالا خیلی تکراری به نظرمون میاد که » چشمها را باید شست» یا » همیشه چیزی برای دیدن هست،با دقت ببشتری نگاه کن». من فکر میکنم این درسته. این کاملا درسته. همیشه چیزهایی هست که از دید آدم بیرون می مانه. شاید اگر قرار بود ما همه چیزهایی که اطرافمان هست را ببینیم مغزمان از قدرت تحلیل عاجز میشد و واقعا نمی دانست با این همه داده چه کنه.

یکی  از چیزهایی که چشم من مدتهاست که ندیده اینه که نزدیک مدرسه زبان سوئدی ام و فروشگاه بزرگی که بیشتر اوقات اونجا خرید می کنم یک خوار وبار فروشی شرقی وجود داره که خیلی چیز و میزهای شرقی داره من جمله سبزیجاتی که من دوست دارم. کشفش مدیون داوید ه. یه روز آمد خانه و گفت که توی فروشگاه نزدیک خانه «گز» پیدا کردم. گفتم گز؟ گفت : آره . ولی نرم تر از اونی که توی ایران خوردم.(توی ایران یکی از فامیلها که آمده بود دوید دیدنی، یک عدد بسته گز تاریخی از زمان همان داریوش کبیر برای ما آوزد که بسیار البته دندان شکن بود). البته از دیوید بعید نبود. دیوید تیز تریم شامه را برای پیدا کردن هر نوع شیرینی و شکلاتی دارد. رفتیم مغازه و دیدم که چقدر قیمتهای خوبی داره و چقدر اجناس اش متنوع هستند. برای شب یلدا هم دو تا انار خریدم که خیلی شیرین و قرمز بودند. توی مغازه ادویه های هندی،عربی،گلاب، عرقیجات، سبزیهای خشک شده ایرانی و خلاصه خیلی چیزهای با حال پیدا کردیم.  کشف دیگر دیوید هم  این بود که   هم یک بسته از شکلاتهایی که توی ایران هدیه گرفته بودیم را توی مغازه شناسایی کرد. من خوشحال از اینکه مرزه و جعفری پیدا کردم دیوید خوشحال از پیدا کردن گز.

حالا دیوید اصرار که بیا گز بخریم. من میگم: این گز خیلی گرونه.(یک دانه گز!منطورم بسته نیست ها،یک دانه، 11 کرون یا همان 2000 تومن ایرانه)

دیوید: خوب دیگر مجبوریم. مگه توی سوئد ما چند تا گزینه دیگر داریم. چاره ای نیست باید بخریم.

من دیدم اینقدر دلش می خواهد دیگر نگفتم گز نخریدن و نخوردن هم یک گزینه است. خلاصه آن یک دانه را خریدیم و نصف کردیم. یک جور نوقای آذربایجانی بود. خوشمزه بود و من را یاد سالهای خوابگاه که نازلی برامون از تبریز نوقا می آورد انداخت. دیوید هم خوشحال و خندان قول داد زود زود به این مغازه جادویی سر بزنه! خلاصه می خواستم بگم من هر روز از بغل این فروشگاه رد می شدم و نمی دیدمش! چشمهایم را باید بشویم!

 

Advertisements

0 پاسخ به “چیزهایی که نمی بینم

  1. سلام آری واقعا گاهی وقتها چیزهای خوب دنیا از زیر نگاه محدود 340 درجه ای ما که البته در مورد یک آدم گیجی مثل خودم که بیشتر در عوالمات خودشه 30 درجه هم به زوره، درمیره حتا چیزهای عینی و واقعی. مثلا من هنوز بعد از5 ماه آمدن توی خانه جدید نمی دانم حیات یا پشت بام خانه مان چطوریه یعنی اصلا نه تنها ندیدم بلکه کنجکاوی هم نکرده ام یعنی اینقدر گاهی توی خودم بودم که وقتی از پنجره بیرون را دیدم که گل داره دارن آبش می پاشن نفهمیدم این تصویر حیاط ماست! راستی برای اول نوشته ات درباره گز دهان شکن کلی ریسه رفتم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s