اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد

باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

بعد از دو روزی که توی یوته بوری با دوست عزیزی گذراندم،این واقعیت تلخ  علی رقم شیرینی آن دو روز،  هی می کوبد توی صورتم. که زندگی می تواند این قدر هم شیرین و خوب باشد،اگر رفیق گرمابه ای همراه باشد. برگشتم توی استکهلم. کار،درس ، زندگی معمولی و البته زبان انگلیسی و سوئدی. اینجا توی استکهلم هم  کلی به فارسی می نویسم و به فارسی حرف می زنم ولی  فقط سین عزیز است که اینقدر دیدش نسبت به زبان شاعرانه است و اینقدر میشود با او توی زبان چرخ خورد و غوطه ور شد.دوست اینجایم به جای سلام می گوید » درود » و به جای «ممنون» که کلمه ای است که فارسی زبانان،ترک زبانان،کرد زبانان و خلاصه جمعیت عظیمی را توی خاورمیانه را به هم پیوند دهد، می گوید » سپاس» که فارسی اصیل باشد ولی به جای سیب خورد شده می گوید» سیب تقطیع شده»!!!! می دانید چقدر فرق است بین این دو؟ خیلی فرق است . بین کسی که اسیر این بازیهای وطن پرستی نخ نما شده و هی سپاس و درود سر هم میکند در حالیکه کلمه » متشکرم یا ممنون» که  قرنهاست که قبای خوش دوخت فارسی به تن دارند را به دور می اندازد. آدمی که  اینقدر زبان مادریش را کم می شناسد که نمی داند برای قطعه قطعه کردن ما واژه دم دست و آسانی مثل » خورد کردن» داریم ولی حس وطن پرستی اش می خواهد آتش بزند به ریشه زبان عربی که الان مثل خون توی بدن زبان فارسی دارد می چرخد. این تفاوتهاست که فقط یک نفررا «دوست» میکند و فقط یک نفر را

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s