دستش را بگیر

فکر میکنی تمومش کردی، فکر میکنی اینبار دیگه شرش را کندی و از این به بعد با شانه های رها بقیه این راه نه چندان هموار را طی میکنی. فکر میکنی دیگر قصه اینجا تمام شد، فکر میکنی دیگر از این بعد این ته مایه تلخ از سفره زندگی ات پاک خواهد شد. فکر میکنی دیگر پایان رسید. فکر میکنی خیلی سخت بود،خیلی طول کشید ولی بالاخره از این گذشته لعنتی ام رها شدم. ولی مثل همیشه اوست که پیروز میدان است. هنوز که هنوز است این داغ گذشته است که حال را برایت تعیین میکند. آری هنوز که هنوز است آنهمه کمبود،دشواری، چاله هایی که باید پر شوند،همه و همه جلوی پاهایت گسترده اند و قبل از هر پیش رفتی باید اینهمه چاله را پرکرده باشی. گول نخور عزیزم، تو از قعر یک جامعه آمده ای چرا فکر میکنی دنیا جای عادلانه ای است و روزی تو جواب تلاشهایت را خواهی گرفت؟ زندگی برای کسی مثل تو که توی لاتاری زندگی یکی از بدترین بلیط ها به دستش رسیده،هیچ وقت به آسانی زندگی دیگری نیست. مهم نیست او هرگز نخواهد فهمید فقط برای کنار او ایستادن تو چه راهی را طی کردی، اصلا مهم نیست کسی بفهمد یا نه. زندگی عادلانه نیست و تو این را می دانی. شاید تنها مرهم ات کمک کردن به آدمی باشد که از قعر جامعه ای می خواهد به سطح زمین برسد و بشکفد. دستش را بگیر.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s