دارم تغییر میکنم

یک وقتهایی آدم درگیر یکسری تغییراتی میشود که خودش از عمق و وسعتشان خبر ندارد ،اصلا وقتی ماجرا شروع میشود به عنوان یک ماجرا دیده نمیشود،بیشتر یکسری مسایل جزئی و روزمره به نظر می آید که آدم باید حل و فصلشان کند. مثلا اگر کلیدت را گم کرده ای،باید بروی و گزارش کنی . یا قرار دندان پزشکی را تنظیم کنی، یا بیمه خانه بخری.کارهایی که شاید توی ایران انجام نمی دادی یا شاید به شیوه دیگری انجامشان می دادی و اینجا باید شیوه جدید را یادبگیری.

بعد از مدتی ولی می بینی که انگار این مسایل دارند هی بزرگ و بزرگتر میشوند و یکجوری انگار زندگیت را کاملا دربر گرفته اند.

از وقتی که ایران را ترک کردم و به عبارتی مهاجرت کردم، یکسری تغییراتی به تدریج در زندگیم شروع شد. این تغییرات از وقتی که دانشگاه تمام شد و من برای وروود به بازار کار و جامعه سوئد خیز برداشتم، شتاب تندتری گرفت. قبلا در حاشیه درسهای دانشگاه برای بعضی فعالیتهای کمرنگ سیاسی وقت داشتم، هر از گاهی در تظاهرات و راهپیمایی شرکت میکردم، اخبار سیاسی را روی صفحه ام  توی فیس بوک به اشتراک می گذاشتم،توی مهمانی ها گریبان بچه های مصری و فلسطینی را میگرفتم و درباره جنبش های دموکراسی خواهی کشورشان سوال پیچشان می کردم، اخبار را از حداقل سه چهار منبع با هم مقایسه می کردم و…. ولی حالا واقعا برای هیچ کدام از اینها انرژی ندارم. وقتی از سر کار برمی گردم خانه یا خواب هستم یا به کار نظافت و امور روزمره مثل خرید وپرداخت صورتحسابها  مشغولم. هنوز  از گروههایی که عضوشان بودم ایمیلهایی دریافت میکنم، هنوز اخباری به من می رسد و هنوز دوستان قدیمی برای تشکیل جلسه و همفکری با تردید ایمیل  می فرستند و زنگ می زنند. ولی همه ای میلها می روند در بخش «بعدا سر فرصت مفصل و با دقت بخوانمشان»  و تلفنها به زمان «سر فرصت «موکوا می شوند، سر فرصتی که هیچ وقت نمی رسد.

ذهنم اینقدر درگیرکارهای خودم است که تقریبا از دنیای بیرون غافل شده ام. از تعهدات غیر فردیم که همیشه نسبت به دنیا داشته ام یا لااقل دغدغه اش را داشته ام غافل شده ام. توی یک مرحله ای از زندگیم هستم که می خواهم زندگیم را یک جایی استوار کنم، از در دست موج بودن خسته ام و دارم جایی در خشکی خانه ای بنا میکنم. دارم دنبال کار و زندگی خانوادگی ساکت و آرام می گردم. قصدم البته آرامش مردگان نیست، قصدم بنا کردن خانه ای است که در آن آرام بگیرم و بر بام آن به سوی آسمان آغوش بگشایم.

می دانم درگیر تغییراتی هستم. می دانم دارم تحولاتی را خواسته تجربه میکنم. تجربه شرکت در گروه هوشمندی  عاطفی و کارگاه های مجازی آن و تعهدی که شخصا در این مدت به آموزه های این مکتب پیدا کرده ام،تغییرات عمیق و جدی را طلب میکند و من تصمیم گرفته ام که این تغییرات را با آغوش گرم پذیرا باشم.

هلیای قبلی آدم شادی نبود،راضی نبود، سازنده و خلاق نبود. درد زیاد داشت، سردرگمی زیاد داشت. احساس گناه می کرد، درباره احساسات خودش و دیگران اشتباه میکرد و بدتر از همه اینکه از همه اینها خسته بود. تصمیم گرفته ام که تغییر کنم. این مکتب تا حد زیادی این حس را در من ایجاد کرده که پاسخ جدیدی به سوالهای کهنه ام است . دارم تغییر میکنم. از این تغییرات باخبرم، کمی نیز از این مساله هراس دارم که آیا دوستانم،خانواده ام و کسانی که دوستشان داشته ام، شخصیت جدید مرا خواهند پذیرفت و با تغییرات من کنار خواهند آمد یا نه؟ ولی از هراس گذاشته دیگر احساس گناهی نیست. احساس بدی نسبت به تغییراتم ندارم. مثل اپرای زیبای ایرانی که اکنون در حال گوش دادنش هستم،مطمئنم همه چیز در هماهنگی پیش خواهد رفت،گرچه اوج و فرودهای زیادی خواهم داشتم.

در این سفر سعی میکنم دوستانم، دلبستگانم، آنانکه پیوندی بین قلبهایمان بوده و هست را از تغییراتم بی خبر نگذارم. دوست دارم گاه به گاه برایشان عکسی بفرستم، متنی بنویسم،از احوال خودم بگویم و حسهایم را شرح بدهم. می دانم این کفایت نمیکند ولی با این همه فاصله شاید این تنها راه گزینه باشد. امیدوارم پیوندهایمان فراتر از این تغییرات باشد و دوستان و دلبستگانم آنان نیز به نوبه ی خود مرا در جریان حسها و جریانات زندگیشان بگذارند.

Advertisements

2 پاسخ به “دارم تغییر میکنم

  1. تغيير خوبه دوست دارم. از ركود و درجا زدن كه بهتره … تغييرات تو حتما خوبه چون بيشتر مراقب خودتي خوبه … تازه اولش كه آدم شروع به تغيير مي كنه همه چيز به هم ميريزه انگار طوفان آمده باشه اما بعد از مدتي كه قال و قيل فرومي خوابه و انباشت آدم در خودش دوباره صورت مي گيره، تازه اون موقع است كه آدم حس و حالش خوب مي شه … هرچند آدم وقتي تغيير مي كنه خودش حس مي كنه پيوندش با جهان را بايد از نو تعريف و بازنگري كنه، اما فكر كنم كساني كه آدم باهاشان دلبستگي داره در دنياي جديد پس از تغيير باز دوست آدم هستند و اگر كسي از اين دنيا جدا شده باشه دور شده باشه خاطرات خوبش مي مانه … گاندي مي گه تغييري باش كه دوست داري در جهان ببيني!

    • چقدر جمله گاندی قشنگ بود. الان میتوانم با خوشحالی بگم که واقعا دوست دارم آدمهای دیگر هم این تغییرات را بکنند. دستم به کس دیگری جز خودم نمیرسه دارم خودم را تغییر میدهم.
      خیلی جمله خوبی بود اندیشه مرسی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s