قصه های گربه دو: با من بازی کن!

 یک گربه بیشتر از هر چیز دیگر حتی بیشتر از خوردن،خوابیدن یا نوازش شدن دوست دارد بازی کند. این را توی همان روز اول درباره گایا فهمیدیم. هرچیزی برای گایا یک اسباب بازی است. از صفحه کی بورد گرفته تا بند کفش من.  اسباب بازیهایی که برایش خریده ایم که دیگر جای خود دارد.

بله! گایا خانم چهار شنبه بعد از 7 ساعت رانندگی توی باران  از جنوب سوئد در مرز دانمارک، از یک خانه ییلاقی پر از بچه و سگ و گربه های دیگر به خانه ی آرام ما در استکهلم رسید. شب اول شاید به  خاطر اینکه ساعتها توی ماشین  خوابیده بود و یا شاید به خاطراینکه سرگرم کشف محیط جدید بود خیلی جست خیز و شیطنت کرد. میگم شیطنت منظورم شیطنتهای  ساده و بامزه نیست، منطورم  مثلا چند کیلومتر توی یه خانه 60 متری دویدن و شاید 100 متر بالا -پایین  پریدن باشد. روز بعدش البته من تمام روز بیرون بودم و شب که آمدم خانه دیوید کاملا از رمق رفته.  حتی نگذاشته بود دیوید یک امیل بزند. تمام مدت روی کی بورد کوبیده بود یا نشانگر ماوس روی صفحه مانیتور را دنبا کرده و پنچه کشیده بود. دیوید طفلی هی می گفت  این خیلی انرژتیکه،من یه گربه آروم سفارش داده بودم. من می دانم با داشتن آن  مانیتور نو که هزار تا  خاصیت محیط زیستی و محافظت از چشم دارد چقدر برای دیوید سخته بوده که گربه جان هی پنجول می کشیده روی صفحه و دیوید به خاطراینکه روز اول گربه توی خانه جدید بوده باش سختی نکرده.

عکس

روز دوم و سوم هم خوب بود هم سخت. اولش که خود ما دلمان نمی آمد گربه را ترک کنیم. نشسته بودیم با دقت هرچه تمامتر همه حرکاتش را دنبال می کردیم. آب خوردنش، غذا خوردنش، زیر میز رفتن، توی پاکت قایم شدن و حتی گلاب به روتان دستشویی رفتنش ،همه به نظرمان خیلی هیجان انگیز بود. ولی بعد از روز سوم یعنی امروز که من دیدم حتی یک پارگراف از یک مقاله را هم اجازه نمی دهد بخوانم و حداقل سه جای دستم را زخم کرده،  بلاهای دیوید حتی بدتره شکم دیوید را پنجول کشیده، گفتیم حتما باید راهی برای آروم کردنش باشد. البته چون ما یک هنرمند در خانه داشتیم و  گربه  مان هم از هنرهای زیبا لذت می بره پیدا کردن این کار سخت نبود.

موسیقی!  دیوید شروع کرد یک قطعه از باخ را نواختن، گایا وسط شلوغ بازی هایش یک لحظه انگار که خشکش زده  باشد سرجایش ثابت شد. بعدش آمد نشست روی صندلی کنار پیانو،همان صندلی محبوب دیوید که برای کار با کامپیوتر ازش استفاده میکند،  و  همانجا  با دقت کامل اینقدر به موسیقی گوش کرد تا خوابش برد.

 عصری باز که شیطان رفته بود زیر جلدش  برایش یک مجموعه دیگر از کلاسیک ها پخش کردم و الان خانم خوابیده،به همین خاطره که الان می توانم بیایم اینجا و برای شما بنویسم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s