گاهی

گاهی به آدمها، حوادث یا ماجراهایی برمیخوری که مرزهای خودت را برایت روشن میکنه.بی خبر و ناخواسته یک چیزی پیش میاد که تازه میفهمی، آره من همچین مرزی اینجا دارم.من آستانه تحملم اینه. من اینجا میتوانم بلرزم، من اینجا میتوانم وا بدهم یا ندهم. خوشی یا ناخوشی به این حد که برسه برای من بازی عوض میشه.بعد که این اتفاق افتاد مثل ضربه خورده ها چند روز هی سرگیجه داری و میخوری به در و دیوار تا بدنت تا روحت این داده های جدید را هضم کنه و بریزه روی تل شگفتی های که راجع به خودت داری.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s