توی غار خودم

دوباره فیس بوکم را بستم و خزیدم توی غار خودم. حتی یک هفته ای که لیون بودم هم از غارم بیرون نیامده بودم. رفته بودم توی یک غار دیگه. رفته بودم توی آغوش آدمهایی که می شناختم و دوستشان می داشتم.آنجا گرم بود و امن.

دوباره میخواهم بلغزم توی غار خودم. بیرون خیلی سرد و خیسه.

دیروز که همه جا دوباره پر شد از قصه سقوط ارز ایران و شلوغی های بازار تهران، این دوست عزیز سوئدی ما در آمده که خوب چرا حالا که وضعیت ایران اینقدر بده،چرا ایرانیها مهاجرت نمیکنند؟ همه همدردی اش برای من که داشتم از شدت عصبانت گریه میکردم، همین بود.سوالش سرمای بد فاصله را  داشت. سرمای بد اینکه طرف مقابلت هرگز نفهمیده و نخواهد فهمید درد چیست، که مساله چیست.

میپرسم تو اصلا میدانی مهاجرت یعنی چه؟  تو اصلا میدانی مهاجرت چقدر سخته؟ تو اصلا میدانی مهاجرت چی هست؟تو خودت با این پاسپورت اتحادیه اروپا و دانستن چند زبان حاضری مهاجرت کنی؟ آخر چقدر خونسرد و دلسنگ هستی که این سوال را بپرسی.

هیچکس را نمیخواهم ببینم. دیگر از توضیح دادن به آدمهایی که نمی فهمند خسته شده ام.من میخزم توی غار خودم. دیگر هیچکس را نمیخواهم ببینم.

 

Advertisements

2 پاسخ به “توی غار خودم

  1. امان از اين غارها … وقتي مي گي بيرون سرد و خيسه و دوباره مي خواي بلغزي توي غارت كاملا مي فهمم اما هليا جانم اين غارها اين چاه ها اين پستوهاي گاهي تيره و خاموش درونه كه توي اين سالها ما را خسته و پير كرده از من كه خودم دستي دارم در توي غار رفتنها بشنو كه با هرچه در درونت داري هر روشنايي و نور و گرمايي كه هست و مطمئنم هست دست به زانو بگذار و دوباره پاشو تا نلغزي توي غار و اون چاه كِشنده اي كه نيروي آدم را دائم از بين مي بره و آدم را دچار يه جور اصطحلاكي مي كنه كه بعد آدم ازش بيرون نمي تواند بيايد.
    هلياي عزيزم به نظرم يه غيرايراني يا غيرخاورميانه اي اگر بخواد هم نمي تواند درك كند رنج هاي مردم ما را در اين چند سال فك نكنم از دلسنگي اش باشه آن چه ما تجربه كرده ايم را تجربه نكرده به جاش يه زندگي ديگه يه دنياي ديگه را تجربه كرده … رنجهاي ما انباشته است در درون ما ما را خراش داده چطوري كسي اين درون خراش يافته ما را بفهمه … نمي خوان چس ناله كنم اما فقط خودمان مي دانيم چه كشيده ايم … اما هليا من هنوز اميدوارم اين سالها تاريخ خواني هاي پشت سر هم به من يه اميدواري شايد مسخره اما محتومي داده كه يه روز چيزها عوض مي شه اوضاع ما به مي شه دنياي ما بهتر مي شه روزگار ما از اين حالت آشفته در مياد … باور كن و اون وقت دامنهاي رنگي مان را تنمان مي كنيم مي ريم جمشيديه مي رقصيم … بعد يادمان مي ره اين بالا پايين رفتن ارز را اين گران شدنهاي اجناس را اين بگير و ببندها را … دست كم توي يك لايه از وجودمان يادمان مي ره و اون موقع باز شاد و رها مي شيم.

  2. ایرادی نداره .ملتی که درسهای تاریخ رو نمی آموزند ناگزیر به تکرار آن هستند؟؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s