درد کشیدن

توی زندگیم بالاخره بعد از سی سال فکر کنم الان آرام آرام دارم یاد میگیرم که چطور با درد کنار بیام. دارم یاد میگیرم که زندگی آدمی پره از رنج و درد. مساله درد نکشیدن نیست یا از درد پرهیز کردن نیست. مساله اصلی چطور درد را پذیرفتن ، فهمیدن،تفسیر کردن و باش کنار آمدن است. تازه یاد گرفتم که درد داشتن به معنای ناامیدی نیست. که درد کشیدن به معنای نفهمیدن خوشی ها نیست. درست درد کشیدن به معنای به رسمیت شناختن درد کنار درمانه. اینکه قبول کنی دردی هست و اگر درمانی داره، درمانش اینست. درد کشیدن بدون احساس گناه، درد کشیدن بدون اینکه هی زخمهات را پوست بکنی و تازه کنی. درد کشیدن با امید.

دردهای زیادی هست هنوز توی زندگیم. ولی حالا دیگر قدر خوشی های کوچک را خوب میدانم. حالا دیگر می دانم که باید برای لحظه های کوچک شادی هم سپاسگزار بود و خندید از ته . حالا دیگر میدانم شادی راهش را از همین  باریکه راههای کوچک به زندگیم پیدا میکند. به همین خاطر حتی اگر دری بسته است،پنچره ای را باز میگذارم. اگر پنجره  گرفته است، با دست حفره ای در دیوار باز میکنم. همیشه باید برای شادی راهی گذاشت. شادی می آید و با خودش خورشید خورشیدها را می آورد.

Advertisements

1 پاسخ به “درد کشیدن

  1. چه فلسفي! جدا فكر كنم به مراحل بالاي عرفان درد كشيدن رسيده اي! يا شايد هم عرفان زندگي، نمي دانم! نمي داني چقدر دلم مي خواد اين دانسته هاي الانم را چند سال پيش داشتم اون وقت چقدر سبك تر بودم چقدر كمتر رنج كشيده يا با رنجهاي بيهوده يا باهوده كنار آمده تر.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s