استکهلم

آخر این هفته قرار بود یک دوستی که در یک شهر دیگر سوئد زندگی می کند،بیاید استکهلم که شنبه و کمی از یک شنبه را با همدیگر بگذارنیم. برای اقامتش و برنامه آخر هفته برنامه ریزی کرده بودیم.  با دوستهای دیگر تماس گرفته بودم و خلاصه برنامه مان تقریبا تنظیم شده بود. امروزجمعه زنگ زد  و گفت که  متاسفانه باید آخر هفته به جای یک همکار که مریض شده است،کار کند و نمیتواند بیاید استکهلم.

یک لحظه حس کردم استکهلم از همه یک میلیون و چهارصد هزار نفر جمعیتش خالی شد.یک لحظه حس کردم استکهلم شهر تهی و خالی است که هیچ روح زنده ای در آن نیست.

گاهی حس میکنم میتوانم استکهلم را به خاطر دوستانی دوست داشته باشم. حالا استکهلم باز باید منتظر بماند تا دوستم بیاید، تا باز باهم توی خیابانها و شهرهای استکهلم قدم بزنیم و برانیم و من باز استکهلم را دوست داشته باشم. استکهلم باید منتظر بماند تا من دوباره این شهر خالی را دوست داشته باشم.

Advertisements

1 پاسخ به “استکهلم

  1. سلام چه خوب حس و حالت را نسبت به شهر خالي نوشتي … شايد بهترين توصيف حس و حال اين روزهاي من درباره تهران هم باشد … با اينكه 13 سال است در تهرانم امسال بيش از هر زمان ديگري حس مي كنم در محاصره اين شهر لعنتي ام كه براي من هيچي ندارد جز معايبش از مزايايش هيچ بهره اي نمي برم شايد براي همين كه تو نوشتي براي اينكه خالي شده از دوستان دوستاني كه مي شد باهاشان شبهاي تهران را تجربه كرد توي پاركهايش وول خورد روي صندلي هاي سينماهايش يك وري نشست مي شد قدم زد توي 16 آذر و زير درختهايش جان گرفت …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s