نامه

امروز یک نامه به دستم رسید که اعماق وجودم را شاد کرد.نامه ای از فرزند خوانده ای که توی اتیوپیا دارم. جواب  کارت پستالی بود که برایش فرستاده بودم. خواندن چند کلام از پسری که کیلومترها دورتر از من به مدد کمک هزینه اندکی که من برایش می فرستم، فرصت این را یافته که کتاب و دفتر بخرد و برود مدرسه، اعماق دلم را شاد کرد. هول هول قلم و کاغذ دست گرفتم برایش جواب نامه بنویسم . توی مدارکی که سازمان حمایتگرش برایم فرستاده دنبال آدرسش میگشتم که متوجه شدم که روز تولدش را از دست داده ام.به تاریخ نامه که نگاه کردم دیدم، نامه درست روز تولدش نوشته شده بود. تصور کردم که پسرک با کیس آفیسرش روز تولدش چقدر منتظر یک نامه یا هدیه از طرف من بوده اند. یعنی چندبار درباره نامه پرسیده است و هی جواب «متاسفانه هیچ نامه ای نداری» شنیده است؟ شاید خیلی بار

من که یادم بود برایش پیشاپیش زود هدیه سال نو را بفرستم، روز تولدش را فراموش کردم. حالا اینجا هستم با یک قلب و قلم شکسته. نمیدانم برایش چه بنویسم؟ کارت معذرت خواهی بفرستم؟ خجالت میکشم راستش. خیر سرم فرزندخوانده ام است. یعنی کوفتم شد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s