باد پاییزی

یکبار یک دوست بسیار عزیزی میگفت که یک روزی که خیلی حال روحیش بد بوده و توی یک شرایط بدی گیر کرده بود و از نظر روحی خودش را در محاصره مشکلاتش قرار داده بود،دوستش جمله جالبی به او گفته بود. دوستش گفته بود:» دست از نگرانی بردار، دست از کنترل کردن اوضاع و هدایت کردن شرایط به راه خاصی بردار. تو از کجا میدانی که راهی که تو فکر میکنی،شرایط زندگیت باید به آن هدایت شود، بهتر از راهی است که خود شرایط پیش خواهد برد؟»

فکر میکنم در صحبت این دوستم حقیقت بزرگی نهفته است. واقعیت ماجرا اینست که ما با ذهنهای محدومان میخواهیم که شرایط را به شیوه خاصی هدایت  و کنترل کنیم. همیشه فکر میکنیم که اگر شرایط به این شیوه خاص پیش برود، اگر چنان باشد و چنین نباشد، اوضاع درست خواهد شد. ما روی یک شیوه خاصی تاکید میکنیم و در محدودیت ذهنی خودمان،دچار یاس و نا امیدی میشویم در حالی که در همان لحظه ممکن است هزاران در دیگر باز باشد که ما به خاطر بستگی خودمان آنر نمی بینیم.

فکر میکنم این هم بخشی از تعصبی است که زمانی به آن دچار بودم. باز میشوم، باز میشوم. چو غنچه که می شکفد باز میشوم و میگذارم باد پاییزی تنم را غلغلک بدهد، شاید در گزش سرمای باد پاییزی هزار لذت نهفته وجود دارد

 

Advertisements

5 پاسخ به “باد پاییزی

  1. هليا جدا فكر مي كنم داري به مراحل بالاي عرفان مي رسي … ما گاهي آدمهاي بسيار مغرور و خودشيفته اي مي شيم و فكر مي كنيم نبض همه چيز زير دست ماست در حالي كه يه ذره هستيم و حتا اگر هي يادآوري بكنيم به خودمان كه نقش ما در امورات اين دنيا محدوده باز هم يادمان مي ره و باز هم در باورمان نمي گنجه كه چقدر سهم ما ممكنه در تغيير اوضاع محدود باشه … البته من دوست دارم نقش خودم را سهم كمم را خوب بازي كنم.

    • ها اندیشه مگر نشنیدی آب و هوای استکهلم، عارف پرور است :))))))))
      اندیشه جان مارها بودن را یاد نگرفتیم. واقعا ما همان ذره ای هستیم که تو میگویی. با سرسختی فقط درد بیشتری میکشیم ولی واقعا در ماهیت ذره بودنمان که تغییری حاصل نمیشود :)گرچه اصلا بحثش با بازی کردن نقش جداست. که شدیدا بات موافقم که نقش خودمان را به بهترین حالت باید بازی کنیم. شاید نه بهترین حالت که با شادترین حالت. ببین به خدا عارف شدم ها 🙂

  2. آره منم دارم كم كم مطمئن مي شم كه عارف شدي … غم و شادي بر عارف چه تفاوت دارد …

  3. مطمئنا دوست دوستت بهترين پاسخ را داده . بله بايد گاهي رها بود در باد و با باد پائيزي رفت تا رسيد . چه بسا جايي که مي رسي بهتر و زيباتر از جايي باشد که تو قصد داشتي بروي .
    من هم اين روزها سعي دارم آرام تر باشم آرامتر از قبل . بي صداتر . شايد به اين اميد کمتر دچار استرس شوم . خيلي خوب است که روحت اين قدر رها شده . بعضي مواقع بد جور بهت حسودي مي کنم . شاديهايت بيشتر و روشنايي روزتر پر فروغتر باد

    • ممنون پروانه های عزیزم 🙂
      من خودم این روزها هی آفتاب و ابر میشوم ولی خودم را آرام نگه میدارم و سعی میکنم نظاره گر بودن را هم تجربه کنم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s