دلی که پرواز میکند

چند وقته که هر شب خواب سفر می بینیم. چند وقته که هر شب خواب میبینم رفته ام اصفهان،نیویورک یا یکجای دیگری.

میدانم بند دلم باز از استکهلم بریده شده است. آنهم تازه الان که به مدد دوستهای جدیدی که پیدا کردم دارم استکهلم را کشف میکنم. تازه دارم بارها و کلوبهای خوب استکهلم را پیدا میکنم. لذت شب بیرون بودن و با دوستان گلویی تر کردن را می فهمم. توی این سه ساله که توی استکهلم بودم،هرگز شرایطم به من اجازه نداده بود،حتی بیرون از خانه غذا بخورم،دیگر چه برسد به آخر هفته بار رفتن و گلویی تر کردن. حالا تازه دارم سوراخ و سمبه های استکهلم را پیدا میکنم. بار کنار ساحل زیبا را، باشگاه ورزشهای زمستانی اش را،جایی که بشود ساعت 12دوشنبه شب رفت و هنوز شام سفارش داد.تازه دارم این شهر را کشف میکنم ولی از یک سوی دیگر، هرشب، دلم به یک جای دیگر پرواز میکند، چه حال بدی است وقتی که تمام شب ،در خواب پرواز کرده ای به جایی که دلت خواسته و صبح باز دوباره در همان اتاق خواب بیدار میشوی.فکر میکنم یک حالتهای گذر یا ترانسمیتی داره اتفاق می افته،دارم از چیزهای بیشتری دل میکنم،این دلشوره ها هم از همین دلیست که هی کنده کنده میشود.

پی نوشت:

الان یک کورش نسبتا پیشرفته تر سوئدی دارم میگذرانم که تمرکزش بیشتر روی ادبیات است. هرهفته دو داستان کوتاه میخوانیم و درباره اش بحث میکنیم. تا الان چهار داستان خوانده ایم،دوتاش از نویسنده های سوئدی بود که خیلی چنگی به دلم نزد ولی دوتای دیگر ترجمه کارهای گورکی و هاینریش بل بود که واقعا به هرزبانی که ترجمه شوند، و هرقدر که آدم در آن زبان ضعیف باشد، شاهکار بودن این آثار خودش را نشان میدهد. تازه یادم آمد که ادبیات یکی از معدود لذتهای اصیل زندگیم است. باید دوباره ادبیات را زنده کنم برای خودم .

Advertisements

5 پاسخ به “دلی که پرواز میکند

  1. عزيز دلم من هم گاه گاهي دلم پر ميکشد به اصفهان . البته نمي دانم تجربه نيويورک هم داري يا نه . اما حس اين لتنگي ها را درک مي کنم . اما معتقدم بايد عادت کرد به نو شدن . امروز با ديروزت فرق کند . اين بهتر است از تکرار شدن . خيلي خوب است که اين کلاس ها را دوست داري . من که فکر نکنم حوصله داشته باشم قصه بخوانم و در موردش حرف بزنم تازه لذت هم ببرم.

    • ای جونم اینقدر خوشم میاد تو اینقدر صادقی با خودت و دیگران 🙂
      من قصه خیلی دوست دارم ولی.
      ها راستش ولی پروانه ها میخواستم یک هفته ای بیام اصفهان، میشد جورش کرد. ولی گفتم خودم را هوایی نکنم بهتر است،حق با توئه

  2. چقدر خوبه زندگي شب را تجربه كردن … خوشحالم كه اين فرصت برات پيش آمده كه استكلهم را در شب زندگي كني … مث شباي تهران كه يه جور اسرار اميزيه حتما شبهاي اونجا هم كلي چيز داره … و اما از سفر مي داني گاهي حس مي كنم اجداد من عشايري بودن كه ميل جا به جا شدن را در درون من گذاشتن با اينكه الانا خيلي يكجانشينم ولي دلم پر مي زنه براي روزاي گرم شهرايي كه نديدم و شباي وحشي دهاتا و افتاب باز دشتها و سبزي جلگه هاي عجيب و غريب جاهاي دور … سفر خوبه قسمتت بشه خواهر.

    • یه سفر کوچولو دارم میرم. دارم میرمم یه شهری نزدیک استکهلم ولی این که سفر حساب نمیشه .آدم بره سنگاپور، نیویورک؛ اصفهان، یوهانس بورگ اینها سفر حساب میشه 🙂 ولی دیگه ته حساب آدم پاک پاک میشه 🙂

  3. هليا بهت خوش بگذره … چطوري سفر حساب نمي شه؟ سفر سفره بستگي داره به اينكه تو مسافر بشي يا نشي … اگر مسافر باشي همين يه شهر بغل شهرت مي شه مقصد اگر نه نيويورك و قاهره هم كه بري فرقي نداره …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s