زندگی لعنتی

یه وقتهایی هست که فکر میکنی دیگر این شب صبح نمیشه، هیچ وقت این درد آروم نمیشه. یعنی فکر میکنی این زندگی به انتهای سیاهیش رسیده و توی این سیاهی میمونی تا بمیری. ولی خودت هم میدانی که شب هرقدر هم که سیاه باشه خورشید از جایی طلوع میکنه. خودت هم میدانی که اصلا این زندگی لعنتی اینقدر قدرتمنده، حتی اگر خودت هم نتونی زخمهات را بلیسی، زخمهات پاک میشوند، باز زانوهات قدرت میگرند تا این راه دراز را طی کنی. خودت هم میدانی که این زندگی لعنتی قدرتمند تر از دردهای توست و حالا حالا ها باید ادامه بدهی.

Advertisements

1 پاسخ به “زندگی لعنتی

  1. ها والله و گاهي هست كه نمي داني اين ميلت به زندگي وسط همه حسهاي ترس و نااميدي و مرگ از كجا سرزده كه خودت را هم متعجب كرده .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s