باز باید بروم

از مسافرت کوتاهم برگشتم. بماند که مسافرت با خراب شدن قطار و توی وسط راه سه ساعت و نیم منتظر ماندن ونیمه شب رسیدن به استکهلم خیلی طولانی تر از آنی شد که قرار بود .ولی بازهم به نظرم مسافرت کوتاهی بود. دوست دارم یک  مسافرت کوتاه بروم ایران ولی از هوایی شدن می ترسم. دلم تنگ شده، وقتش را هم دارم ولی فقط از بعد از برگشتنم می ترسم. می ترسم دوباره حالم بد بشود و دوباره مجبور شوم برای عادت کردن خودم را بگذارم لای منگنه. نمی دانم چرا هر مسافرتی اینقدر باید برای من سخت باشد ولی باید یک سویی بروم، باز باید » چمدانی که به اندازه پیرهن تنهایی من جا دارد » را برداردم و از این شهر بروم

Advertisements

2 پاسخ به “باز باید بروم

  1. سلام سفر به خیر … ما را هم هوایی کردیم … کم کمک حسودی ام هم داره درمیاد

  2. نمي دانم عزيزم اما به نظر مي رسد خيلي دوست داري بيايي . اگر اينقدر دلت هوايي شده بيا . کمکي هم هواي خانواده را عوض مي کني . تو بايد ديگر به آمد و رفت عادت کرده باشي .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s