همه عمر بر ندارم سر از این خمار و مستی

لابه لای جستجوهای ادبی ام در باب می دوستی، باز رسیدم به سعدی همان استاد سخن، کلا این روزها تصمیم گرفتم که هر روز صبح بعد از چک کردن ایمیلهایم به جای خواندن اخبار یک بند شعر ترجیحا از خیام یا سعدی بخوانم:

حالا این شعر سعدی همش توی سرم میچرخه:

همه عمر بر ندارم سر از این خمار و مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s