این شهر شمالی

تا این شهر آغوش باز کند و چون پیچکی مرا در خود بگیرد

تا قدم هایم بار دیگر سنگهای این شهر تاریک را یک به یک از نو بشناسد

تا تو دوباره بخشی از سکوت سنگی این شهر شمالی باشی

تا بار دیگر انگشتهای بلند و رنگ پریده ات ،بر صورت لاغر و استخوانی ات بدود و من در انتظار ابدی آن کلامی بمانم که هرگز لبان تو را ترک نخواهد کرد

تا این شهر را دوباره در نوردم

بگذار تا این شب قطبی همچنان سقفی باشد برای همه روزهای نبوده ما

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s