شازده کوچولوی اتاق من

اینجا گاهی یه شازه کوچولویی توی خونه ی من پیدا میشه که  هیچ وقت نفهمیدم چطور راه خونه ی منو پیدا کرده. آروم و بی صدا مثل یه بچه گربه که از لای در خودشو میکشه تو، یکهو می بینیم وسط اتاق ایستاده.موهای طلایی رنگش و پوست قهوه ای اش،  چشمهای سبز رنگش را حتی درشت تر نشون میده. اینقدر درشت که انگار از چیزی تعجب کرده باشه.  خیلی آروم و با احتیاط توی اتاق راه می ره.ولی یکجوری با اطمینان حرف می زنه.  بیشتر وقتها انگشتهای بلند و ظریفش بی دلیل روی صورت آفتاب سوخته اش میلغره و کمابیش همیشه داره به جای دیگری نگاه میکنه، زیاد میگه: نمیدونم، گرچه همیشه در حال پرسیدنه. سوالهاش را دوست دارم. همیشه سوالهای ریز و روشنی داره که آدم براشون جوابی داره یا می دونه باید جوابی داشته باشه. بین همه خوبی هاش  فقط و فقط یه بدی داره، وقتی غروبها به شب می نشینند، یادش از خاطر من گم میشه.من می مانم و اتاق خالی که حالا بدون او حتی خالی تره

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s