شاید باید کاری نکرد

کسانی که این اواخر،منظورم مثلا این یک سال آخر، با من معاشرت کردند و حداقل یکی دوباری با من غذا خورده اند، از عادتهای  غذایی جدیدم و تغییرات محسوسش در سلامتی ام خبر دارند. بعد از سالهای طولانی دست و پنجه نرم کردن با مشکلات گوراشی نهایتا این گیاهخواری بود که مرا نجات داد. خیلی ساده محصولات حیوانی، از لبنیات گرفته تا انواع گوشت و تخم مرغ با مزاج من سازگاری ندارد. گیاهخواری که من از ابتدا فقط  از سرکنجکاوی و شاید برای احترام به حقوق حیوانات شروع کرده بودم، چنان تاثیرات جسمانی و حتی شاید روحی خوبی روی من گذاشت که الان به صورت سبک زندگی ام درآمده است.

 در سالهای طولانی مبارزه با ناراحتی های گوارشی، پزشکان، دوستان و خانواده  فهرستهای طولانی و متنوعی از داروهها یا  جوشانده های گیاهی به من پیشنهاد می کردند، چیزهایی که برای  درد معده ام» خوب » بود. چیزهایی که قرار بود هضم غذا را راحتتر کند و دستگاه ناآرام گوارشم را آرام کند. این فهرستها گاه  نتایج مثبت کوتاه مدتی داشتند، گاهی هم خیلی تاثیری نمی دیدم. ولی  راه حل اصلی و اساسی  برای درمان دردهایم نه چیزهایی که باید می خوردم بلکه چیزهایی بود که نباید می خوردم. مواد غذایی که با بدن من  و احتمالا با بدن آدمهای بسیار دیگر سازگاری نداشت. مساله بیشتر این بود که باید ورود سموم به بدنم را متوقف می کردم. ناگهان فهمیده بودم که عادت های زندگی ام درست همان دشمنهای زندگی ام هستند. مصرف شیر،  پنیر، ماست، نان  که سالها به نظرم منابع ارزشمند غذایی بودند، درست دلایل اصلی ناراحتی گوارشی ام بودند. تازه فهمیدم که همین درجه سلامتی حتی پایین را در این سالها، مدیون مصرف سیزیجات و حبوباتی بوده ام  که گاه به گاه به سبد غذایی ام وارد کرده ام.

کوتاه بگویم که گیاهخواری برایم تنها تجربه جسمانی نبود،، شاید به نحوی یک تجربه زندگی، یک تجربه روحی هم بود. درک این قضیه که باورهای دیرینه ام، عادتها و آموخته های قدیم ام علت اصلی مشکلاتم بوده اند خالی از شوک نبود. 

امروز که داشتم به زندگی ام فکر میکردم، به اینکه شاید صددرصد هم از جایی که ایستاده ام راضی نیستم، از خودم پرسیدم «خوب چه باید کرد» ناگهان ماجرای گیاهخواری ام به یادم آمد.شاید باید فهرستی از «نباید» ها تهیه کرد و یکسری از کارها را حذف کرد.، مثل همین اضطراب و عجله زیاد را. مثل همین همیشه در شتاب بودن را … شاید باید کاری نکرد.

شاید باید فقط کمی آرام بود و از غروب کشدار یک روز استکهلمی لذت برد

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s