موسی

در این نیمه شب بیدار، دستم بیهوده پاکت سیگاری را می جوید که مدتهاست از حاشیه تختم، غایب است
من به ریه های سالم  فکر میکنم و گونه های خیس
به پهلوی چپ می چرخم
تهران، شبهای داغ و تب کرده تابستان، صدای خاموشی ناپذیر ماشینها، سیگاری کنار رختخواب و کتابی ناتمام
به پهلوی راست می چرخم،
پاییز سرد شمالی و سکوت شکنجه آور شبهای بی انتها
من تب ندارم ولی این تخت هی دارز و دارزتر می شود
حالا قایقکی شده است ،بستر من در این رودخانه بی آرام
حالا که به آب افتاده ام
دوست داشتم موسی کوچکی بودم در نیل روانه، تا تو مرا از آب بگیری

بیهوده،
آرزوی بیهوده ای است،
حتی اگر تو بر ساحل نشسته باشی، روح پر زخم من ، نشانی از کودکانگی موسی ندارد

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s