مهاجرت به غرب: یک اشتباه کلاسیک

الان که چهار سال از مهاجرتم می گذره، به این نتیجه رسیدم که غرب آمدن یک اشتباه کلاسیک بود. در اینکه باید از ایران خارج می شدم شکی نداشتم. همه سالهای زندگی ام را در ایران گذرانده بودم. دوست داشتم که دنیا را ببینم، تشنگی تجربه دنیای جدید هر روز در من قوت می گرفت، در کنارش فشارهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی زندگی در ایران داشت به درجه تحمل ناپذیری می رسید. باید از ایران خارج می شدم. این را می دانم، برای حتی مدت کوتاهی هم که شده باید زندگی خارج از ایران را تجربه می کردم ولی غرب آمدن اشتباه کلاسیکی بود.

غرب، یا همان فرنگ به صورت سنتی قبله آمال ما ایرانیان بوده است. همانجایی که  باید سراغ آزادی های فردی و اجتماعی، آموزش خوب، دموکراسی و آشنایی با دنیای نو را گرفت. وقتی هم که من خواستم از ایران خارج شوم(بعد از تلاش ناکامم برای مهاجرت به روسیه) غرب را در نظر گرفتم..  نه اینکه غرب از چنین چیزهایی تهی باشد، ولی برای یک ایرانی شاید غرب آسانترین و نزدیک ترین راه دست یابی به چنین چیزهایی نیست. برای مهاجران جوانی که شاید در آخرین سالهای دهه بیست زندگی شان تصمیم می گیرند که چمدان ببند و برای تحصیل،کار یا فقط تجربه دنیای جدید، کشور را ترک کنند، شاید به صورت سنتی به غرب به عنوان اولین گزینه  فکر کنند.  کلاسهای  پر رونق زبان فرانسه، آلمانی و انگلیسی در تهران و شهرهای بزرگ ایران، همه نشان از اقبال مردم به زبان و شاید به تبع میل به زندگی و مهاجرت در این کشورها باشد.

ولی مساله ای که یا شاید در این تصمیمات مهاجرت به خوبی دیده نمیشود، اختلاف فرهنگی میان ایران و غرب/یا عمدتا اروپای غربی است. اختلافاتی که شاید زندگی و بهره وری از مزایای زندگی در غرب را برای مهاجرین دشوار ترکند.

در حالی که مهاجرت در داخل قاره آسیا، کشورهای  خاورمیانه یا خاور دور که دچار محدودیتهای اجتماعی ایران نیستند، می تواند  از بسیاری جهات گزینه مهاجرتی بسیار خوبی باشد:

–          اختلاف فرهنگی ، آب و هوایی، و حتی اختلاف نرخ ارز (برای مدتی که شما باید با ذخیره ای که از ایران دارید امور بگذرانید) میتواند تجربه شما از سالهای اول مهاجرت را بسیار متفاوت رقم بزند.

–          درک و تجربه جامعه مهاجر از کشور مادر شما یا به صورت کلی تر،منطقه ای که شما از آن می آیید، مثلا خاورمیانه، در میزان جامعه پذیر شدن، ادغام در جامعه میزبان و تجربه روزمره شما از زندگی تاثیر بسیار مهمی دارد. فراموش نکنید که مهاجرت تجربه ای دو سویه است. تلاش شما برای یادگرفتن زبان و ادغام در  جامعه میزبان فقط نیمی از جریان پذیرفته شدن شما در جامعه میزبان است. نیم دیگر به جامعه میزبان بستگی دارد.

–          دنیای غیر غرب، جذابیتها، شگفتی ها و زیبایی های خودش را برای کشف و شناخت دارد که شاید کمتر در رسانه ها آمده اند و  همین امر میتواند تجربه زندگی در دنیای جدید را جالبتر و جذابتر کند.

خلاصه کلام اینکه همه راهها به غرب ختم نمی شود. مهاجرت تجربه ای دو سویه است. قبل از مهاجرت خوب بسنجید که در کجای دنیای دنیا برای شما پذیرش بیشتری وجود دارد، نه اینکه فقط کجای دنیای جذابیت های تبلیغ شده بیشتری دارد. تجربه مهاجرت، در نهایت تجربه فردی شماست و این شما هستید که باید از این تجربه لذت ببرید.

Advertisements

1 پاسخ به “مهاجرت به غرب: یک اشتباه کلاسیک

  1. کسی که برای رسیدن به آزادی (نه شهوت) به جای زمینه سازی آن در کشورش به کشوری دیگر می گریزد(هجرت) بزدل وترسویی بیش نیست.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s