اعتراف

می خواستم اعتراف کنم که  یک آرزوی خیلی مادی و حتی شاید کوچک دارم. مسلما آرزوهای بزرگ زیادی دارم، مثل انقلاب جهانی، مثل رفع نابرابری از این دنیا، مثل نجات کره زمین، مثل برابری و رهایی آدمها ولی یه آرزوی کوچک و خیلی خیلی مادی هم دارم.

آرزو دارم روزی خانه ای از خودم داشته باشم که از سمت جنوب نور بگیرد،پشت پنجره/بالکنش پرباشد از گلهای برگ درشت و من برای این خانه یک سیستم دالبی خیلی درست و حسابی بخرم. بعد توی روزهای آفتابی همانطوری که دارم چایی ام را نرم می نوشم، همه آهنگهایی که دوست دارم را از این سیستم پخش کنم.

اعتراف بعدی ام اینست که آهنگ» کاروان» لطفی  و گروه شیدا را اول از همه پخش کنم. بعد شاید حتی وسط اتاق بیاستم و با صدای خواننده که اوج می گیرد، من هم اوج بگیرم: » جان فدای وطنم، خاک ایران کفنم»

گرچه من دیگر به این اشعار اعتقادی ندارم،  به شهادت، به وطن، به مردن برای مرزهای سیاسی دیگر اعتقادی ندارم، ولی روزی که برای خانه ام آن سیستم دالبی را خریدم، حتما حداقل یکبار این آهنگ را گوش می کنم و شاید یاد دوران کودکی ام میکنم وقتی که حسین فهمیده قهرمان ما بود..

تا آن موقع من هم به انقلاب جهانی برسم 🙂

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s